
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ چه تحول بزرگی در یک سال اخیر به وجود آمد. ژوئن گذشته پس از نخستین حمله مشترک اسرائیل و آمریکا به ایران، لطیفهای در خاورمیانه رواج یافت که مضمون آن پیروزی همه طرفها بود. اما این بار اینطور نیست. بدون شک در جنگ دوم علیه ایران تنها یک برنده وجود دارد و آن ایران است، در حالی که بازندگان زیادی ازجمله ایالات متحده و اسرائیل وجود دارند.
ایران از این جنگ به عنوان قدرت منطقهای قدرتمند ظهور کرد
شکی نیست آتشبس به معنای صلح نیست. موضوعات اصلی برای مذاکرات آینده باقی ماندهاند و هیچ تضمینی برای موفقیت آنها یا دوام هرگونه توافق به دست آمده وجود ندارد. آنچه اکنون با آن روبرو هستیم فقط درگیری دیگری در خاورمیانه نیست، بلکه بخشی از مبارزه مداوم است که در آن قدرتهای جهانی به دنبال تغییر شکل نظم جهانی هستند.
خاورمیانه در کنار اروپای شرقی، جایی که غرب به دنبال شکست روسیه است و شرق آسیا، جایی که ایالات متحده و متحدانش در تلاش برای مهار چین هستند، صحنه چیزی شبیه به جنگ جهانی است. این درگیری ادامه خواهد یافت، توازن قدرت جدید همچنان دور از دسترس و نبردهای بیشتر اجتنابناپذیر است. حتی آتشبس موقت بین ایالات متحده و ایران عواقب گستردهای خواهد داشت.
ایران از این جنگ به عنوان قدرت منطقهای قدرتمند ظهور کرد. درخواست اجباری واشنگتن برای تعلیق جنگ، تنها به تقویت جایگاه تهران کمک میکند. دیگر هیچ صحبتی از تغییر نظام در ایران، هیچ محدودیتی بر زرادخانه موشکهای بالستیک آن یا برچیدن برنامه هستهای آن، چه رسد به رها کردن متحدان منطقهایاش، وجود ندارد. اینها همه اهداف اولیه ایالات متحده و اسرائیل بودند، در حالی که متجاوزان در تمام جبههها شکست سختی متحمل شدند.
در کوتاهمدت، بازگشایی تنگه هرمز و لغو محاصره دریایی ایران به وسیله آمریکا، وضعیت انرژی جهانی را بهبود خواهد بخشید. با وجود این، در درازمدت موضوع هرمز پیام قدرتمندی ارسال کرده است مبنی بر اینکه در دوران تغییر نظم جهانی، همه گلوگاههای دریایی حیاتی در برابر اقدامات خصمانه آسیبپذیر هستند.
رهبران ایران دریافتهاند توانایی شان در بستن تنگه هرمز، همراه با اکراه ایالات متحده برای به خطر انداختن زیان در تلاش برای بازگشایی آن - پاشنه آشیل واشنگتن - امکان دارد عامل بازدارنده قویتری نسبت به دستیابی به سلاحهای هستهای برای تهران باشد. در عین حال، تهران قصد دارد با همکاری عمان، ترافیک دریایی را به وسیله این آبراه تنظیم کند.
درباره برنامه هستهای، تهران برنامه هستهای خود را در صورت دستیابی به هرگونه توافق جامع آینده با واشنگتن ادامه خواهد داد. اگر هیچ توافقی به دست نیاید، تهران آزاد خواهد بود که برنامه را مانند گذشته ادامه دهد، زیرا ایرانیها مواد هستهای خود را به هیچ طرفی تحویل نخواهند داد.
درباره بازدارندگی هستهای، درسهای آموختهشده از جنگ گذشته متناقض است. از سویی، اگر ایران سلاح هستهای داشت، ممکن بود ایالات متحده و اسرائیل به آن حمله نکنند. کره شمالی را در نظر بگیرید. از سوی دیگر، اسرائیل با وجود داشتن سلاح اتمی، حتی در مواجهه با حملات موشکهای بالستیک ایران، از آنها علیه ایران استفاده نکرد. ایالات متحده نیز چنین نکرد. این گزینه مورد بحث قرار گرفت اما در نهایت رد شد. بنابراین، بستن تنگه هرمز امکان دارد برای ایران مؤثرتر باشد.
آزاد کردن داراییهای بلوکه شده ایران به وسیله ایالات متحده و لغو تحریمها احتمالاً به ابزارهایی تبدیل میشوند که ایالات متحده برای تأثیرگذاری بر رفتار تهران از آنها استفاده میکند. ایالات متحده که در جنگ شکست خورده است، ایران را رها نخواهد کرد. امکان دارد دلیلی برای امیدواری وجود داشته باشد که شرایط زمان صلح به تدریج جامعه ایران را آرام و فرصتهایی را برای نفوذ ایالات متحده ایجاد کند.
تأسیس صندوقی برای توسعه زیرساختهای انرژی و لجستیک در ایران نیز به نظر میآید انگیزه مضاعفی برای بازگشت ایرانیان به سازوکار مالی غرب باشد. برای ایران، پیروزی در جنگ باید به وسیله سیاستهای داخلی که ثبات کشور را تقویت می کنند و عملکرد اقتصادی را بهبود میبخشند، تضمین شود.
با وجود این، وضعیت لبنان میتواند مانعی واقعی برای هرگونه توافقی باشد. تهران موفق شد دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا را متقاعد کند که جبهه لبنان را در این توافق بگنجاند، اما بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل اصرار دارد این رژیم به تلاشهای خود برای حذف حزبالله ادامه دهد. خشم اخیر ترامپ از نتانیاهو نشان دهنده نکته مهمتری است؛ اینکه بخش بزرگی از جامعه آمریکا و طبقه سیاسی این کشور در حال از دست دادن صبر خود در برابر اسرائیل هستند و حمایت از آن رو به کاهش است. این اتفاق در بحبوحه انزوای بینالمللی فزاینده اسرائیل رخ میدهد.
تهران موفق شد دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا را متقاعد کند که جبهه لبنان را در این توافق بگنجاند
در واقع، اسرائیل بزرگترین بازنده جنگ است. راهبرد جدید آن برای حذف تهدیدها در هفت جبهه، از غزه، لبنان و یمن گرفته تا کرانه باختری، سوریه، عراق و مهمتر از همه ایران، به جای ثبات و امنیت، حاکی از «جنگهای بیپایان» است.
بازدارندگی هستهای اعلام نشده آن نتوانسته است مانع از پرتاب موشک و پهپاد به وسیله ایران به اهداف اسرائیلی شود. در آینده نزدیک، اسرائیل با انتخاباتی روبروست که در آن نارضایتی از نتانیاهو با حمایت گسترده از سیاستهای رادیکالش در تضاد خواهد بود.
وضعیت کشورهای عربی خلیج فارس نیز بهتر نیست. اتکای آنها به پایگاههای نظامی آمریکا به عنوان تضمین امنیتی، معاملهای فاجعهبار بود. این پایگاهها به جای محافظت از کشورهای میزبان، به آهنربایی برای حملات تلافیجویانه ایران تبدیل شدند و تصویر کشورهای حوزه خلیج فارس به عنوان مکانهای امن و راحت برای تجارت به شدت آسیب دیده است. اگر این کشورها میخواهند بهبود یابند، باید سیاست امنیتی بهتری نسبت به اتحاد صرف با شریک در حال شکست خود تدوین کنند.
با وجود این، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران رویداد محوری در تغییر توازن قدرت جهانی است. آمریکای هژمون جهانی رو به زوال و متحد آن، اسرائیل قدرت نظامی برتر منطقه، تلاشهای زیادی انجام دادند اما نتوانستند مسیر وقایع را تغییر دهند. آنها در نبردی مهم شکست خوردند، اما این پایان بحران جهانی نیست.